
tanha mandan ba gham dar in bi kasii ra be esarate dell arameshi bar vojdane morde
![]() tanha mandan ba gham dar in bi kasii ra be esarate dell arameshi bar vojdane morde
+ نوشته شده توسط حمیده خانم در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت
1:6 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط حمیده خانم در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت
12:37 بعد از ظهر |
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
baz agar dar koche haye deltangiyat rah gom kardi be divare eshgh rah baz kon + نوشته شده توسط حمیده خانم در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 و ساعت
8:7 بعد از ظهر |
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد http://www.jok2jok.com + نوشته شده توسط حمیده خانم در دوشنبه 6 فروردین1386 و ساعت
11:17 بعد از ظهر |
تو بازي گيج زمانه بعد از خدا پناه
تو كيست؟ + نوشته شده توسط حمیده خانم در جمعه 3 فروردین1386 و ساعت
10:39 بعد از ظهر |
![]() می دونین من و شما هم مثل این تصویر
وقتی از هم دور می شیم رنگ عوض می
کنیم. + نوشته شده توسط حمیده خانم در جمعه 3 فروردین1386 و ساعت
0:33 قبل از ظهر |
اين براي او كه اين بار از نا اميدي دم مي زند. براي تو مي نويسم كه از دوست داشتن حرف زدي اما از ناپيدا بودنش گله كردي. آري !اي دوست من اين بارنمي خواهم به سان ديگران بگويم كه عاشق نمي شدي گر كنون هستي در آتش فراقش بسوز . من مي خواهم بگويم : اي دوست ! گر تو را به عاشقي مجرم مي دانند ؛ گر تو را به مثل كودكي ناآگاه در راه دوست داشتن مي دانند ؛ و به تو، مهر سكوت را بر سخن خواستن هادي هستند. من با تمام وجودم فرياد مي زنم كه خاموشي در راه اين آمدن شايد به گناهي بي جزا بماند . و كنون كه رفته بايد به حرمت روزهاي بودنش كوچه ها را در پي آوردنش خط خطي كني ؛ در هر كويي از او سراغ آمدنش را بگيري؛ و باز مي گويم اي دوست گر تقدير تو اوست باز مي گردد... + نوشته شده توسط حمیده خانم در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت
10:22 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط حمیده خانم در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت
1:36 بعد از ظهر |
سلام ! قهر نكن !
بخونش لطفا ً !
+ نوشته شده توسط حمیده خانم در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت
11:57 قبل از ظهر |
"بِسم اللّه الّرَحمن ِالّرَ حيم"
واين كلام آشناي من و توست ،كه گاه با تمام قوا
آن را به زبان دل گوييم و گاه با دل بي زباني
بر لب آريم .
آه! بر آن دمي كه بي نام خواهيم به گمگشتۀ
خود پاسخ دهيم و اثري از او در سايۀ راهمان
نباشد.
سايۀ سياه را از بخت بي رمق خود اين بار با
آفتابِ سادۀ كوچه هاي ماندن كنار زنيم و از
افق به وسعت بي نيازِ مرز، پل زنيم. + نوشته شده توسط حمیده خانم در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت
11:55 قبل از ظهر |
|
http://www.bia2music.com/modules.php?name=News&file=article&sid=824
|